باران و بارانی
|
باران و بارانی |
مردي به حضور مبارک امير المومنين علي عليه السلام رسيد عرض کرد يا اميرالمومنين چهار سوال دارم امام فرمودند بپرس گرچه چهل سوال باشد ؛عرض کرد واجب چيست و واجبتر کدام است؟نزديک چيست و نزديکتر کدام است؟عجيب چيست و عجيبتر کدام است ؟ سخت چيست و سختتر کدام است؟
(کتاب مجموعه الاخبار)
فرمودند:واجب اطاعت از خداي متعال وانجام واجبات است؛واجبتر ترک گناهان ومحرمات است؛نزديک قيام است و نزديکتر مرگ است؛ عجيب دنيا (با تغييرات و دگرگوني هايي که در اوست)عجيبتر علاقه ومحبت به دنيا است؛ سخت ساعت ورود در قبر است ؛و سخت تر از آن دخول در قبر بدون زاد وتوشه است.
زاد فرداي خود امروز از اينجا بردار
اين ؛نه راهيست که هر روزتوان آمدو رفت
وقتي خدا به تو ميگه : باشه ! دقيقاًهمون چيزي رو که ميخواي به تو ميده .. وقتي ميگه : نه ! .. يه چيز بهتر به تو ميده و وقتي ميگه : صبر کن ، داره بهترين چيز رو براي تو آماده ميکنه
شب است و نام تو را عارفانه ميخوانم
ببين كه شعر تو را بي بهانه ميخوانم
شب است و مرغ شب و ذكر حمد ايزد پاك
و من كه ذكر تو را جاودانه ميخوانم
به كلبه دل من عاشقانه كن گذري
كه من هميشه تو را ، عاشقانه ميخوانم
جوانه ميشكفد دردلم به عشق وصال
و من ، دوباره تو را چون جوانه ميخوانم
أسير موج دعايم ، كسي نميداند
كه زير موج ، غزل از كرانه ميخوانم
در اين غروب غم انگيز ، همدم من باش
ببين كه شعر تو را ، بي بهانه ميخوانم
به يک نفر مي توان براي هميشه دروغ گفت و به همه مي توان يکبار دروغ گفت اما به همه نمي توان براي هميشه دروغ گفت.
اولين باري كه طوفاني شدم
پيش پاي عشق قرباني شدم
يك دو گام از خويشتن بيرون شدم
واقف از اسرار پنهاني شدم
عشق غير از تاولي پر درد نيست
هر كس اين تاول ندارد مرد نيست
اب مي خواهم سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه انديشه ام
كوه كندن گر بنا باشد پيشه ام
بويي از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دور و پايم سنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
هيچكس درد مرا وا كرد؟ نه
فكر دست تنگ ما را كرد؟ نه
هيچكسي اندوه ما را ديد؟ نه
هيكسي چشمي برايم تر نكرد
هيچكسي يك روز با من سر نكرد
هيچكس اشكي براي من نريخت
هر كه با من بود از من گريخت
خوب اگر اين است من بد مي شوم
عشق اگر اين است مرتد مي شوم
گفته بودند عشق طوفان مي كند
هر چه مي خواهد دلش ان مي كند
گفته بودند عشق درد بي دواست
علت عاشق زعلت ها جداست
آري اكنون آگه از آن مي شوم
زان همه جستن پشيمان مي شوم
چند روزي هست حالم ديدني است
حال من از اين و آن پرسيدني است
گاه با حافظ تفال مي زنم
گاه بر روي خودم زل مي زنم
فاش مي گويم به آواز بلند
وارثان دردهاي ارجمند
آي مردم شوق هوشياري چه شد؟
آن همه موسيقي جاري چه شد؟
دادها نابالغ و دلواپسند
خنده ها در عين پيري نارسند
گفتم آخر عشق را معنا كنم
بلكه جاي خويش را پيدا كنم
آمدم ديدم كه جاي لاف نيست
عشق غير از عين و شين و قاف نيست
آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است ...
گفتي محبت كن برو ... باشد خداحافظ ولي
رفتم كه تو باور كني دارم محبت مي كنم